بدم میاد...
از آدم دروغگو بیزارم،
هرچند خیلی وقتا خودم مجبور شدم دروغ بگم...
از آدم فرصت طلب بیزارم،
اما هیچوقت فرصت طلب نبودم...
از آدم لاشخور بیزارم،
و هیچوقت لاشخور نبودم...
از آدم بدجنس بیزارم،
و خودم بدجنس نبودم...
از آدم حسود بیزارم،
و خودم خیلی کم حسادت کردم ...
از آدم بی ادب بیزارم،
و خودم گاهی بی ادب میشم...
از آدم احمق بیزارم،
و خودم گاهی حماقت کردم...
از کسی که غیبت میکنه بیزارم،
اما خودم گاهی غیبت کردم...
از آدم ریاکار بیزارم،
اما گاهی برای جلب توجه یه کارایی کردم...
از آدمی که تهمت میزنه بیزارم،
اما گاهی خودم در مورد دیگران زود قضاوت کردم...
از آدمی که سوء استفاده میکنه بیزارم،
و خودم سوء استفاده نکردم...
از آدم پر توقع بیزارم،
و خودم آدم متوقعی نبودم...
و...
و...
و...
میبینی صفات بدم زیاده و
با اینکه خودم از اینجور بدیهایی بیزارم،اما انجامشون میدم...
از تنبلی
از بیخودی
از تکرار
از گناه
از بی "خدا" بودن
از بی انصاف بودن و از خیلی چیزای دیگه بیزارم،
اما واقعاچراااااااااااااا بازم گناه میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودمم درست متوجه نشدم چی گفتم،
اما به "خدا" از دست خودم خیلیییی ناراحتم...
همین...



