تمام...



وقتی خواب

برای فرار از بیداری باشد

تمام شده ای...


از تو...


زمستان که میشود

همه دوست دارند گرم شوند...

اما من از "خدا" خواسته ام

سردم کند!

اینبار از تو...

مثل تو...

شاید راحت تر به "خدا" بسپارمت...

او...



"او"

سیلی محکمی بود

بر باورهایم...


کفران نعمت...


رنجى كه از تنگى قفس ميكشم...


كفران نعمتيست كه درباغ كرده ام................

...

...

ماه صفر...



سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم

فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری

وارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی

و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین...



يا شَديدَ الْقُوي‏ وَيا شَديدَ الْمِحالِ

يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ

ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ

فَاكْفِني‏ شَرَّ خَلْقِكَ

يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ

يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ

يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

سُبْحانَكَ اِنّي‏ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ

وَصَلَّي اللَّهُ عَلي‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏

الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ!


رفتی...




رفتی؟؟؟

فدای چشمان خیسم...

وعده ی ما ان روزی باشد

که برای نوازش دست هایم

آغوشم

بوسه ها

و مهربانی هایم

مثل سگ له له بزنی...

آن روز اگر پشت گوشت را دیدی

مرا هم خواهی دید..............


"نکند تو باشی"...


حرفت که میشود

با خنده میگویم:

"یادش بخیر"!

"فراموشش کردم"...

اما

نمیدانند هنوز هم

هرکس اشتباه تماس میگیرد

سست میشوم که "نکند تو باشی"...

نرو!!!



بیا با هم رفت و آمد نکنیم...

مثلا وقتی می آیی

نرو!!!


"فهمیدن"...



گوشهایم را میگیرم

چشمهایم را میبندم

و زبانم را گاز میگیرم...

ولی

حریف افکارم نمیشوم...

چقدر دردناک است "فهمیدن"..................


بی تو...



بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد

نه

شمارش ستاره ها تسکینم...


چرا صدایم کردی؟؟؟


هم...



هم رفتنم خطاست

و 

هم ماندنم خطا!

چون "ارّه"

در گلوی سپیدار مانده ام...


چشمانم...




من برای آنکه چیزی را از "خود" به تو بفهمانم

جز چشمانم چیزی ندارم...



"الف-بامداد"

پیر شدم...


کمی زود بود...

ولی دعایت گرفت مادربزرگ!!!

پیر شدم.........................................




هی!



هی!

دل بده!!!!

تا پته ی دلمو واست رو کنم........................


وقتی هستی...



وقتی هستی

"دستهای من"

مهریه ی تن توست...


وقتی نیستی

دلم میخواهد دستهایم را

از زندگی ام کنار بگذارم...


وقتی هستی

"دستهای من"

به اندامت چه می آید...


وقتی نیستی

این دستهای از تو بی خبر گیاهی مرده است...

که خواب آن را برده است...................


حالا

"دستهای تو" کجاست؟؟؟

که از آن سراغ تنم را بگیرم...................................


"جنبه رو حال کردی"...



خدایا این روزا که تموم شه

میام دست میذارم رو شونت

و میگم:

"جنبه رو حال کردی"...

شبیه دریا!


چه قدر شبیه دریایی تو !!!

مدام زیر پای مرا خالی میکنی........................



تو مقصری!


تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم. .



"اعدامم کنید"...



سیگار هم میکشم!

اما نه قولم را میشکنم

نه قرارم را!!!

ما دو نفر بودیم...

من و همین سایه ی خسته ام

که حالا افتاده روی زمین...

من اقرار میکنم

"تمام کلمات آلوده را

با آب همین دو دیده ی خودم شسته ام...

اقرلر میکنم

صبح را به احترام شب

سکوت را به خاطر خواب

و البته حواس پرتی هفت سالگی را

به بوسه ی دختر همسایه ی آفتاب دوست دارم"

بعدها اشتباه کردم شاعر شدم...

حالا

لطفا اگر زحمتی نیست

"اعدامم کنید"...........................

چه ها که نمیکنم...؟؟؟


من همان دختری هستم

که اگر یکی از ناخن هایم بشکند 9 تای بقیه را هم میگیرم.

وای به روزی که دلم بشکند !!!

چه ها که نمیکنم...؟؟؟



اینجـــا !!!


اینجـــا بـه مـَرز بـی تـَفـاوُتـی هـا رسیـده ام

دلـَــم را دیگــر هیـــچ نمـی لرزانــد!!


در مـَـن دلهـُــره….

در مـَـن تـــرس….


در مـَـن “احســآس

مُــرده است” !!

ایـن روزهـآ بــی خـیـآل خیـالـَم شـُده ام...

"آدمیت"...



خوبم!

باور کنید...

"اشک"ها را ریخته ام...

"غصه" ها را خورده ام...

"نبودن" ها را شمرده ام...

این "روزها" که میگذرند

خالی ام.................................

خالی...

خالی ام از "خشم"...

"دلتنگی"...

"نفرت"...

و

حتی "شوق"...........................

خالی ام از "آدمیت"...............................................

ادامه نوشته

سوء تفاهم...


گاهی" سوء تفاهمی"

برای فروپاشی یک امپراطوری کافی ست...

به" حرفهایی که نمیزنم" فکر کن........................

بهانه!



تشنگی بهانه بود...

آب را با لیوان تو میخواستم.