میـدآنی!



میـدآنی!

گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآشی،

یـک آن

یـآد کـَسی روی قـفـَسهـ سیـنهـ ات

ســَنگــینی میکــُنــَد!

آنوقــت به طــور کـآملا غریزی،

نـَفــَس عمیـقی میکــِشی


تـآ ســَنگ کـــوب نـَکـُنی  .......................

تـــــو مـــــرا نـادیــــده بـگـیــــر!



خدایا!


تـــــو مـــــرا نـادیــــده بـگـیــــر

و

مــــــــن بـدنـــم روز بـــه روز کـبـــــودتـرمـی شــــود

 از بــــــس خــــودم را


مـی زنـــــم بـــــه نـفـهـمـــی..........................

ـمטּ...



ـمטּ مـآننـב בُפֿـتـرآטּ هـґ سـטּ وسآل פֿـویـش نیستـґ

ڪـﮧ هـر یڪ از حـآل آرزویـﮯ בآرنـב برآﮮ آینـבه

مـטּ تنهـآ یڪ آرزو בآرґ و آטּ ایـטּ اَست ڪـﮧ

روزﮮ بـפֿـوآبـґ

و בیگـربـیـבآر نشوґ

تـآ نشنوґ

نبینـґ

زجـرنڪشـم....


"چه داغ بود"!



سر میز شام

به یادت که می افتم

بغض میکنم...

اشک در چشمانم حلقه میزند...

و

همه متعجب نگاهم میکنند!!!!!

لبخند میزنم و میگویم:

"چه داغ بود"!

سکوت...



سکوت!

رساترین فریاد یک زن است...

وقتی سکوت میکند

وقتی بحث نمیکند

وقتی برای به کُرسی نشاندن عقایدش تلاش نمیکند

بفهم

که واقعا آسیب دیده است................................


های آدمک!!!



های آدمک!


اگر چیزی را با گوش هایت نشنیدی

یا آن را با چشم هایت ندیدی

آن را با ذهن کوچکت ابداع نکن..!!

و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار...!!

دلم گاهی میگیرد...


دلم گاهی میگیرد...

گاهی میسوزد...

گاهی هم .....................

گاهی نه!

خیلی وقتها میشکند...

ولی بی خیال!

هنوز هم میتپد....................

نگران نیستم...


نگران نبودنش نیستم!

نفرینش نمیکنم...

همین که جایش در دعایم خالیست

برایش کافیست..............................

خسته ام...

دختر تنهای رو تخت غمگین


פֿــســتـﮧ اҐ از تـَظــآهـُـر بـﮧ ایستـــآבگــے !

زور کـِﮧ نیســـت …

בیگـــر نمـے توآنـــــҐ بـے בلیــل بخنــבҐ و بآ لبخنـــבے مسخــرﮧ ..

وآنمــــوב ڪُنــــҐ ڪِـﮧ هَمـــﮧ چیز رو بـﮧ راﮧ اســت ..!

زور ڪِـﮧ نیســـت …

اصــلـا” בیگــر نمی‌خوآهــҐ بـِخَنـــבҐ !

مـے خوآهـــҐ لـَج ڪُنـــҐ …

بآ خوבҐ بآ همـﮧ ے בنیـــــآ !

چقــבر بگویــــــҐ فــرבآ روز בیگریـــست

و امــروز بیآیــב و مـِثــل هَر روز بآشـــב ؟!!!


شک نکن...

1375610094256410_large.jpg

شک نکن آینده ای خواهم ساخت

که گذشته ام جلویش زانوبزند!

قرارنیست من هم همانند تو دل دیگری رابسوزانم...

برعکس کسی را که وارد زندگیم میشود

آنقدرخوشبخت میکنم

که هر روزی که جای اونیستی به خودت لعنت بفرستی...

چراغ بیاورید...


چراغ بیاورید...

هیچ واژه ای

مهیا نیست در دستم...

دستم از دامن هر استعاره ای کوتاه است...

چراغ بیاورید...

شعرم را میان بغض و بلا

و بهانه گم کرده ام...

چراغ بیاورید...

میخواهم آزادی را

ذره به ذره

بگریم

و بسرایم


و بمیرم...........

...


ماه رمضون هم تموم شد...

سعی کردم خوب باشم...

زیاد موفق نشدم...

خدایا شکرت...

کمکم کن...

...

هم وزن مرگ...




دلم یک خواب میخواهد...

یک خواب عمیق...

هم وزن مرگ......................

آیا!


آیا از آشنایان خود بی خبرید؟

آیا مدتی ست که اقوام دور خود را ندیده اید؟

...................................

کافیست یک بار با دوست پسر خود در سطح شهر ظاهر شوید...

آنگاه اموات خود را هم میبینید..................................(:

یا علی"ع"


...



شب قدر است

و قدرش را بدانید...

دیگر نه...



دیگر نه یاس های آویزان دیوار همسایه مدهوشم میکند،

نه آوار عاشقانه ای بیقرارم؛

برای من همیشه

آن سوی پنجره برف میبارد

واین سوی آن، باران...


از من...


از من "ای محبوب من!"

با یک من دیگر که تو را در خیابانهای سرد شب

با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت

گفتگو کن!

و به یاد آور مرا در بوسه ی اندوهگین او

بر خطوط مهربان زیر چشمانت...


"فروغ"


یا حس مجتبی"ع"



میلاد امام حسن مجتبی"ع" مبارک...