پیری برای جمعی سخن می گفت...
پیری برای جمعی سخن می گفت...
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد .همه دیوانه وار خندیدند...
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از
حضار خندیدند.. ..
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن
لطیفه نخندید...!
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به
لطیفه ای یکسان بخندید پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس
خوردن درمورد مساله ای مشابه ادامه می دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید...!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 23:47 توسط سما
|