ديگر اگر گريان شوي ، چو شاخه اي لرزان شوي، در اشکها غلطان شوي

ديگر نمي خواهم تو را

ديگر اگر محرم رازم شوي ، شکسته چون تارم شوي ، تنها گل نازم شوي

ديگر نمي خواهم تو را

ديگر اگر باز گردي از سفر ، آواره گردي در به در ، شب نخوابي تا سحر

ديگر نمي خواهم تو را

ديگر اگر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي به هر کجا ، اي سنگدل اي بي وفا

ديگر نمي خواهم تو را

دیگر؛


نمی خواهم تو را،


چون بیش آزردی مرا


تهمت زدی هر روز و شب


هم حرف بد، هم افترا


ای جان من،


جانان من


ای دین و هم ایمان من


من خسته ام دانی چرا !


دیگر زبان بند و کمی


آخر رسان این ماجرا


من بیش دل خونت شدم


معشوق و مجنونت شدم


از دل برون کن مهر من


خالی کنم این سینه را


هرگز نبودی یار من


همراه من، غمخوار من


آسان به چنگ آوردی ام


آسان تَرک دادی مرا


دیگر برو،


شاید بس است


در انتظارت یک کس است


پیروز باش و پایدار


سرزنده و امیدوار


ما پیش از این هم اندکی


رنجور و نالان بوده ایم


پس بعد از این هم نازنین


در پیله ی خود سر برم

غمخانه گردد این سرم
چون بعد ازین یادت کنم؛


نی ناله خواهم کرد و نی،

افغان و گویم کاو چرا………………